سید امیر حسین حجازی

روز ١١ ام بعد از کمی استراحت در هتل مکه، به سمت منا پیاده راه افتادیم.

 

ایجا محل رمی جمراته که سه طبقه روش ساختند: 

 

 

رئیس کاروانمون گفت که امیر حسینو با خودتون نبرید خسته میشه. ما با ماشین غذا میاریمش منا. امشب پلو امیر حسین بهتون میدیم.قهقهه خدا خواست که راضی شد بمونه و با ماشین بیاد. آخه خیلی راه بود. ما ساعت ٣ بعدازظهر راه افتادیم. تا رسیدیم منا، اول رفتیم رمی و  سه ستون را سنگ زدیم و بعد پیاده به سمت چادرها رفتیم، ساعت حدود ٧ بود که به چادرها رسیدیم.

 

 

امیرحسین هم که ٢ ساعتی بود با ماشین و همراه چند تا از خانمها اومده بودمنتظر، حسابی کلافه بود و داشت گریه می کرد گریهمی گفت تا حالا کجا بودین؟ چرا اینقدر دیر اومدین؟استرس

 

اینم از حاج امیر حسین روز آخر در چادر منا: 

 

 

صبح روز دوازدهم بعد از صبحانه (حدودو ساعت ٩ و نیم) به سمت جمرات راه افتادیم و رمی سه گانه آخری  (اولی, وسطی و عقبه) را انجام دادیم، سپس به سمت مکه راه افتادیم. 

مسجد خیف هم در مسیرمان بود:

 

 

تقریباً میشه گفت فقط شیعه ها بودند که به سمت مکه می رفتند. آخه سنیها دوازدهم هم در منا می مانند و سیزدهم به طرف مکه راه می افتند.  

عجب صحنه دیدنی! به محضی که به تونل رسیدیم (این تونل در مسیر منا به مکه واقع است) شعارها شروع شد و طبق معمول شیعیان گل کاشتند.از خود راضی

 

 

وقتی رسیدیم مکه حدود ساعت دو یا سه بود. با اینکه خسته بودیم ولی خیالمون راحت بود که اعمالمون تموم شده. ایشالله که اعمال همه قبول شده باشه.

 

روز آخر منا تبدیل شده بود به آشغال دونیتعجب هر جا پا میذاشتیم آشغال بود.

وقتی رسیدیم مکه بارونی گرفت سیل آسا که بیا و ببینچشمک فکر کنم چادرهای منا و هر کسی که توش بود با آشغالها یکی شده بودند.نیشخند  می گفتند هر ساله بعد از اتمام مراسم منا در روز دوازدهم چنین بارانی می آید.

  

نوشته شده در جمعه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٩ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط سیدامیرحسین حجازی نظرات () |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس