سید امیر حسین حجازی

 

 

 سقف حیاط مسجدالنبی مانند چتر بود. روزها به خاطر آفتاب باز بود و هنگام مغرب بسته می شد. صحنه جالبی بود.

 

 

 

 

 واقعا روز دردناکی بود، روز وداع. اصلا دلمون نمی خواست که با پیامبر (ص)، حضرت فاطمه (س) و قبرستان بقیع وداع کنیم. ولی به امید مکه،حرم خدا، دل کندیم.

 

 

امیر حسین هم که شنیده بود یک رکعت نماز تو مسجدالنبی معادل هزار رکعت و یک رکعت نماز تو مسجدالحرام صد هزار رکعته همه جا همرامون نماز می خوند و ثوابشو حساب می کرد، مخصوصا روز آخر.

 

 

 

 اینم هتل مدینه:

 

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط سیدامیرحسین حجازی نظرات () |

مساجد زیادی تو مدینه بوده اما یه تعدادی از آنها را خراب کردند (خدا لعنتشون کنه)، بعضی از آنها هم در حال خراب شدنه از جمله مسجد سلمان فارسی، مسجد فتح که پیامبر ساختند و ...

 

 

 

 

این دو مسجد در کنار مسجد قباست. چند مسجد دیگه هم در کنار مسجد قبا بوده که متاسفانه آنها را خراب کردند.

 

 

مسجد قبا، اولین مسجدی که پیامبر صلوات الله علیه و آله آنرا بنا کردند.

 

 

 

یکی دیگه از مساجد، مسجد ذو قبلتین هست. این همون مسجدیه که دو قبله داره.

 

 

یکی دیگه مسجد شیعیان بود. واقعا دیدنی بود. اینجا دیگه آزاد بودیم و با خیال راحت و با مهر تونستیم یه نماز جماعت با حال بخونیم. آخه هیچ جا نباید مهر میذاشتیم، بعضی مواقع یواشکی با مهر نماز می خوندیم.

 

 

 

 

 خیلی قشنگ و با صفا بود و پر از درخت نخل. مردم هم برای حاجت گرفتن برگهایشان را گره زده بودند. داخل حیاطش هم بساط خرید و فروش به راه بود.

 

 

 

 

می گفتند که اکثر شیعیان نیازمندند و چون شیعه هستند بهشون کار دولتی نمیدن.

فکر کنید در دل اسلام هم شیعه غریب است.

 

مدینه جاهای زیادی دارد که همه آنها نام و یاد پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) را برایمان زنده می کرد. از جمله کوه احد به یاد جنگ احد:

 

 

اینجا هم قبر شهدای احد، از جمله حمزه عموی پیامبر که در جنگ احد به شهادت رسید.

 

 

اینم از نزدیک. توش که نمیذاشتن بریم بیرونش هم محاصره بود به سختی میشد یه زیارتی بخونی، فوری میومدن و همه را متفرق می کردن. حتی جلو کوه احد!سوال 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٩ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط سیدامیرحسین حجازی نظرات () |

در شهر مدینه مظلومیت و غربت خاصی احساس می شد بخصوص در بقیع. از یک طرف معنویت حضور در جایی که پیامبر(ص) از کوچه های آن گذر کرده، جایی که حضرت علی، حضرت فاطمه،  امام حسن و امام حسین علیهم السلام چندین و چند سال در آن فضا زندگی کردند. از طرف دیگر یادآوری تمام ظلمها و ستمهایی که در حق آن معصومین شد و هنوز می شود.

 

 

همانجایی که پیامبر(ص) بنیان اسلام را پایه گذاری کرد اما امروزه در آنجا از احترام به اهل بیت پیامبر(ص) خبری نیست.

 حتی خواندن یک زیارت و دادن یک سلام بر ائمه بقیع و دیگران از جمله حضرت فاطمه (س) از نظر وهابیان سعودی شرک است.

 همانطور که می بینید نمی گذاشتند که مردان حتی به قبر ائمه بقیع (امام حسن ، امام سجاد، امام باقر  و امام صادق علیهم السلام) نزدیک شوند.

 

 

چه رسد به خانمها که اصلا اجازه ورود به بقیع را نداشتند و فقط از پشت نرده ها غربت را  می دیدند:

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٩ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط سیدامیرحسین حجازی نظرات () |

پروازمون ساعت ۶ صبح روز دوشنبه ١٠ آبان ١٣٨٩(١نوامبر٢٠١٠) و برگشتمون صبح دوشنبه ١ آذر ١٣٨٩(٢٢ نوامبر٢٠١٠) بود. دقیقا ٢١ روز.

حدود ٩ ساعت تو هواپیما بودیم به ساعت عربستان ١١ - ١٢ ظهر رسیدیم جده.

  

 

 بهمون گفتن اگه بخوایم با هواپیما بریم ۶ - ٧ ساعت تو فرودگاه جده باید معطل بشیم، پس بهتره با اتوبوس به مدینه بریم.خلاصه سرتونو درد نیارم ما را تا ١٢ شب (١٢ساعت)نگه داشتند و آخر هم با اتوبوس بردنمون مدینه.

تو راه امیر حسین شعری که یکماه زحمت کشید تا اونو حفظ کنه (من بچه شیعه هستم) خوند. البته فقط برای من. گفته وقتی رسیدیم می خوام برای هم سفریهامون هم بخونم. 

هر از ٢ ساعتی هم اتوبوس نگه می داشت، حسابی معطلمون کردن تا بالاخره بعد از ۶ - ٧ ساعت صبح سه شنبه به مدینه رسیدیم .

هتل مدینه هم آماده نبود، همه خسته و علاف بودیم تا بالاخره ساعت ٣ اتاقها رو بهمون تحویل دادن.

هم سفریها تقریبا هیچ کس همدیگر و نمی شناخت. بعضی از لندن بودن و بعضی هم از شهر های دیگه انگلیس اومده بودند. تعداد زیادی هم جده بهمون ملحق شدند که از ایران اومده بودند از جمله روحانی کاروانمون حاج آقا دریاب. از اونجایی که خدا می خواست و با تلاش خانم چیذری(مامان فائزه) من و امیرحسین و فائزه و زهرا با هم، تو مدینه هم اتاقی شدیم. واقعا خدا لطف کرد. دوستهای این سفر مثل خود سفرمون خاص و به یاد موندنین. 

 

 

 بعد از چند ساعت استراحت و غسل زیارت، شب رفتیم مسجدالنبی. در توصیفش هیچ چیز نمی تونم بگم... فقط می تونم بگم ایشالله قسمتتون بشه.

   

 

چند روز که اونجا بودیم هر چه از زوایای مختلف مسجدالنبی را نگاه می کردیم فقط گلدسته ها را می دیدیم و گنبد سبز پیامبر را زیارت نمی کردیم. بعد فهمیدیم ما از در مخالف گنبد وارد می شدیم و از بس مسجدالنبی وسیع است آن را نمی دیدیم.

یک شب دور تا دور مسجد رفتیم (که حدود یک ساعت طول کشید) تا بالاخره تونستیم گنبد سبز را ببینیم. که مرقد پیامبر دقیقا زیر گنبد است و خانه حضرت فاطمه (س) هم در کنار مرقد است. ولی دریغ از یک نشانی.

غربت و مظلومیت تا چه حد!

نوشته شده در شنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ توسط سیدامیرحسین حجازی نظرات () |

 

 

 

 

 

 

اندرین ورطه شود عمر تبه                       یا علی (ع) دیدۀ دل مانده به ره


ز خطایی که نمودم خجلم                            من زمین خورده و مغلوب دلم

     نقد جان کرده ام از قافله دور
                      چون جوان بودم و سرمست غرور

حال با جوانی و این راه دراز
                       چه کنم راه نشیب است و فراز

 

گر منم خار و خسی بی مقدار                              توبه درگاه خدایی مختار

به غم و نالۀ زهرا سوگند
                               به سرشک رخ لیلا سوگند

شافع روز جزا باش که دل
                                     نشود نزد خداوند خجل

         شرم از خبط و گنه گر هوس است                 یا علی (ع) شرم ز روی تو بس است

 

 جای همگی خالی امسال قسمتمون شد بریم حج. ایشالله روزی همتون بشه.

اصلا فکر نمی کردم به این زودیا بتونیم به این سفر معنوی بریم. 

این سفر اصلا قابل توصیف نیست تا خودت اونجا نری نمی فهمی ؟

سفری فوق العاده در عین حال سنگین و معنوی.

دوست دارم خاطرات سفرمونو بنویسم، میدونم که هیچوقت فراموشش نمی کنم اما برای به یاد موندن تمام لحظاتش ایشالله.

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۱٩ آذر ،۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط سیدامیرحسین حجازی نظرات () |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس